یادداشت از زلیخا بهاری، آذربایجان غربی، شهرستان شاهین دژ
زایش زندگی با علم جاری
علم راکد در زندگی ما جز غرور و تعفن ثمری ندارد. وقتی میخواهیم علم در وجود ما ریشه بدواند، بهتر است هر روز ریشههای وجود خود را با آب علم آبیاری کنیم؛ آبی که جاری است. اگر ریشههای ما با علم عجین شود، عصاره علم در وجودمان نفوذ میکند و شاخ و برگ دانش بر وجود ما و هستی سایه میافکند. آنگاه که علم جوهر وجود انسان شود، میتواند انسان را به عرش اعلا برساند. به همین خاطر است که خداوند در قرآن به قلم قسم خورده است؛ چون قلم علم را به زنجیر میکشد و سپس آن را در وجود آدمی به تحریر درمیآورد. و همین بشر در بطن عالم عصاره خود را تزریق میکند تا هستی از جوهر انسانی جان بگیرد و تجلی ذات خدا شود. بیدلیل نیست که خداوند سبحان انسان را خلیفةالله قرار داده است؛ چون فقط انسان است که میتواند تجلی ذات خدا شود.
علم راکد، منشأ غرور و تباهی
راکد بودن برای همه چیز و همه کس مضر است. اگر آب راکد باشد، بوی تعفن میگیرد، اگر انسان راکد باشد در جهل گم می شود و اگر علم راکد بماند، موجب غرور و تکبر شده و منیت شخص او را به تباهی میکشاند؛ همان منیتی که شیطان را از درگاه خداوند راند. انسان راندهشده از حقیقت و حقانیت دور میشود، خیرش به هیچ کس نمیرسد؛ گویی آنچه دارد در دستش میماند و به کسی نمیدهد تا بوی تعفن آن دیگران را از او دور کند. اما عالمان اجازه میدهند علمشان مانند رود جاری به جریان افتد و در مسیر خود ناپاکیها و پلیدیها را بشوید و بزداید و در هستی مشارکت کند و خیر برساند؛ خیری که بیشترین اثرش به خود شخص برمیگردد و او را در ذات خود متجلی میکند.
عالمان را جهد و دانش، برتر از دنیا بَرَد
جاهلان را خوابِ غفلت، در دلِ رؤیا بَرَد
عالمان را علم برتر میکند
غافلان را جهل کهتر میکند
عالمان، سرگشته در راهِ طلب
غافلان، آسوده در خواب و لعب
نقشآفرینی در لوح دل و تجلی در عالم
ما وقتی جاری میشویم و از عصاره وجود خود در عالم نقش میزنیم و طرحی زیبا ایجاد میکنیم، ابتدا بر لوح دل خود زیباترین نقش و نگارها را میزنیم و از نقش و نگار لوح دل ما عالم متجلی میشود و به خود نقش میگیرد؛ نقشی که از وجود ازلی، نگارهها به خود میبیند و در غوغای نقش و نگار، نگار من (خدا) گم میشود؛ نقش و نگاری که مانند آن را نخواهی دید.
پیوند رشد فردی با رشد هستی
تمام کسانی که آن زیبایی و طرح را میبینند، بیننده نقش و نگارهای هستی هستند و هر رشدی برای آنها اتفاق افتد، در ما هم همان رشد اتفاق میافتد و ما به تبع همان نقش و نگار به مراتب بالای انسانی سعود میکنیم.
پختگی در علم و سخاوت در بخشش
درخت پربار وقتی میوهاش میرسد، تمایلی به نگه داشتن آن ندارد و آن را رها میکند. با رها کردن میوه، درخت به خود استراحت میدهد و آماده خواب زمستانی میشود تا در بهار جدید نهایت خدمت خود را به هستی ارائه دهد. انسان پختهشده در علم نیز به همان صورت است؛ اگر پربار باشد و بارش رسیده، ترسی از دادن بار خود ندارد و میداند با دادن بارش سبک شده و آسودهتر میشود. اما اگر پربار و رسیده نباشد، ترس دارد میوههای نارس را بدهد و خود دست خالی بماند. پختگی در علم موجب دهش آن میشود. شخصِ عالم مانند چشمهای است که میجوشد و تمام نمیشود، نه مانند شخصی که تنها چند مطلب جسته و گریخته حفظ کرده باشد و میترسد آن را یاد دهد و چیزی در کف نماند. باید به قدری در علم غوطهور و در آن پخته شویم تا علم در وجودمان نفوذ کند و پربار شویم، مانند چشمه جوشان که تمام نمی شود و از دادن دارایی خود نمی ترسد، چون میداند علم در وجودش چون چشمه ای جوشان می جوشد و پاک می کند هر نا پاکی و پلیدی را، عالم ابتدا خود در علم شستشو می دهد و تولدی دوباره می یابد سپس دیگران را پاک و تطهیر می کند. طهارت در علم غرور و تکبر را از انسان می زداید.





دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید