یادداشت از حبیب عباسی – استاد حوزه و دانشگاه – قم
چگونه اصرار بر سازش در آستانه پیروزی، جبهه حق را در دام حکمیت گرفتار کرد؟
تاریخ نبرد صفین تنها گزارش رویارویی دو سپاه در سال ۳۷ هجری نیست؛ بلکه تبارشناسی یک سازوکار تکرارشونده در تاریخ تحولات سیاسی است: لحظهای که اراده¬ی سست، تحلیل سطحی و شیفتگی به صلح با دشمنی که ماهیتش پیمانشکنی است، پیروزی قطعی میدان را به بنبستی راهبردی بدل میسازد. واقعه صفین تصویر روشنی از روندی است که طی آن، جریانهایی با خستگی از نبرد و توهم صلحطلبی، نظر شتابزده خود را بر امام جامعه تحمیل کردند؛ تحمیلی که از توقف جنگ آغاز شد، به انتخاب مذاکرهکننده انجامید و فرجامی تلخ را رقم زد.
۱. توقف نبرد در آستانه پیروزی: خدعه نیزهها و ارادههای لرزان
در سختترین ساعات نبرد و در پی «لیلة الهریر»، هنگامی که مالک اشتر با پیشروی قاطع، صفوف شامیان را در هم شکست و تا چند قدمی خیمهگاه معاویه پیش رفت، دشمن در آستانه اضمحلال کامل قرار گرفت. در همین نقطه بحرانی، تدبیر عمروعاص به کار افتاد: برافراشتن قرآن ها بر سر نیزهها.
منابع متقدم گزارش میکنند افزون بر پانصد قرآنی که بر سر نیزهها رفت، شامیان بزرگترین قرآن موجود معروف به «مصحف اعظم دمشق» را بیرون کشیدند؛ قرآنی چنان سنگین و بزرگ که آن را بر سر سه نیزه بسته بودند و ده گروه آن را حمل میکردند تا با نمایشی مذهبی، عواطف قاریان سادهلوح را تسخیر کنند (وقعة صفین، نصر بن مزاحم، صص ۴۷۸). این اقدام، نه بازگشت به حق، بلکه گریزی مکارانه از شکست قطعی نظامی از سوی دشمنی بود که هیچ باوری به داوری قرآن نداشت.
اما واکنش درونی سپاه عراق، عمق آسیبپذیری آن را آشکار کرد. بدنه قاریان ظاهرگرا و اشرافیت قبیلهای به سرکردگی اشعث بن قیس، حقیقت را در ظاهر نمادین دشمن گم کردند. آنان در همان لحظهای که مالک اشتر در آستانه زدن ضربه نهایی بود، شمشیرها را غلاف کرده و بر بازگرداندن اشتر اصرار ورزیدند. نصر بن مزاحم گزارش میکند که وقتی امام پیام داد مهلت دهید که پیروزی نزدیک است، شورشیان پاسخ دادند: «إنهم قد قالوا لترسلن إلى الأشتر فليأتينك أو لنقتلنك كما قتلنا ابن عفان»؛ آنها گفتند دنبال اشتر بفرست تا نزد تو بیاید یا تو را همانگونه که عثمان را کشتیم خواهیم کشت.که عثمان را کشتیم خواهیم کشت.(تاریخ طبری، طبری، ج4، ص35).
۲. از تهدید امام تا سلب اختیار رهبری
بزرگترین خطای تحلیلی، تصور حکمیت بهمثابه یک تصمیم حاکمیتی و انتخابی آزادانه از سوی امیرالمؤمنین (ع) است. متون دستاول تاریخی نشان میدهند که حکمیت، تحمیلی تمامعیار با ابزار ارعاب و تهدید بود. سران شورش صراحتاً امام را تهدید جانی کردند:
«أَجِبِ القَومَ إِلى كِتابِ اللهِ إِذا دُ عيتَ إِلَيهِ، وَإِلّا دَفَعناكَ بِرُمَّتِكَ إِلَيهِم أَو نفعل بِكَ ما فَعَلنا بِابنِ عَفّان»
(دعوت به کتاب خدا را بپذیر؛ وگرنه تو را دستبسته تحویل معاویه میدهیم یا همان بلایی را سرت میآوریم که سر عثمان آوردیم).
(البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج7، ص303؛ وقعه صفین، ابن مزاحم، ص489)
امام که با عصیان گسترده در بدنه لشکریان روبهرو شد، در بیانی دردناک این واقعه تلخ را چنین ترسیم فرمود:
«لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً؛ وَكُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً؛ وَقَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ، وَلَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ»
(دیروز فرمانده بودم و امروز فرمانبردار شدهام؛ دیروز نهیکننده بودم و امروز نهیشدهام؛ شما ماندن و عافیت دنیا را برگزیدید و مرا نسزد که شما را بر آنچه ناخوش میدارید وادار سازم).
(نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۸).
۳. زنجیره دوم تحمیل: تعیین مذاکرهکننده
فاجعه به تحمیل اصل صلح و مذاکره محدود نماند؛ گام دوم، سلب حق تعیین نماینده از رهبری بود. امیرالمؤمنین (ع) با اشراف بر فریبکاری سیاستورزان شام، خواستار فرستادن فردی چون عبدالله بن عباس به دلیل هوش و کیاست سیاسی، یا چهرهای باصلابت چون مالک اشتر بود (أنساب الأشراف، بلاذری، ج ۲، ص ۳۳۴).
اما جریان حاکم بر کوفه با تعصب قبیلهای یمانی در برابر قریش، فریاد برآوردند که نماینده باید یمنی باشد و گزینهای جز «ابوموسی اشعری» را نخواهند پذیرفت. وقتی امام هشدار داد که ابوموسی فاقد کیاست است و به او اطمینان ندارد، اما آنها اصرار کردند و امیرالمومنین علیه السلام به آنها گفت: «قد أبيتم إلا أبا موسى ؟ قالوا : نعم» یعنی جز به ابوموسی راضی نمی شوید گفتند بله ما به غیر او راضی نمیشویم (وقعة صفین، ابن مزاحم، ص۵۰۰). فرستادن چنین شخصیتی زاهدنما اما تهی از بینش سیاسی به مصاف سیاستمدار کهنهکاری چون عمروعاص، شکست در میدان دیپلماسی را پیشاپیش محتوم ساخت.
۴. فرجام یک سازش ناخواسته
طرفی که در آستانه نابودی حتمی قرار داشت، با طناب جهل و عافیتطلبیِ درون جبهه مقابل از مهلکه گریخت، پشت میز مذاکره رسمیت یافت و حتی نام «امیرالمؤمنین» از پیشنویس عهدنامه حذف گردید (تاریخ الطبری، ج ۵، ص۵2).
پیامد اصرار بر مصالحه با دشمنی غیرقابل اعتماد، آرامش نبود؛ بلکه به شکاف عمیق در جبهه خودی انجامید. همان قاریانی که با شمشیر آخته امام را به پذیرش حکمیت رانده بودند، اندکی بعد پشیمان از نتیجه اقدام خود، با جهالتی مضاعف شعار «لا حُکمَ إِلّا لِلّه» سر دادند، امام را تکفیر کردند و فتنه خونین خوارج و جنگ نهروان را پدید آوردند.
فرجام سخن
تجربه تاریخی صفین پیامی صریح دارد: صلحخواهی با دشمنی که جز زبان قدرت نمیفهمد، توهمی پرهزینه است. هرگاه جامعهای در لحظه فیصلهبخش میدان دچار تردید شود و نظر شتابزده خود را بر تشخیص رهبری تحمیل کند، سرمایه پیروزی قطعی را با دامی از مذاکرات فرسایشی و نافرجام عوض خواهد کرد.






دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید